0007613894

    قصه کودکانه فرشته نگهبان

    یکی بود یکی نبود یه دختر کوچولویی بود به نام صبا. صبا کیف مدرسه اش را برداشت و از مامان خداحافظی کرد تا به سمت مدرسه حرکت کنه.

    صبا بسم الله گفت و از خانه بیرون رفت.

    باد می آمد. باد در را محکم به هم زد صبا دستش را عقب کشید و گفت: وای نزدیک بود انگشتم لای در بماند؟

    به خیابان رسید. موتور سواری با سرعت آمد، صبا خودش را عقب کشید.

    گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد؟

    به مدرسه رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد. دهانش را با زکرد و سرش را زیر قمقمه گرفت. چند قطره آب تو راه نفسش رفت و به سرفه افتاد.

    صبا با خودش گفت: وای… نزدیک بود خفه بشم.

    صبا به کلاس آمد خانم یک جمله رو تابلو نوشت: خدانگهدار.

    بچه ها با تعجب پرسیدند: خانم! دارید خداحافظی می کنید؟

    خانم گفت: نه.

    سمیه گفت: پس پرای رو تابلو نوشتید خدانگهدار؟

    خانم خندید و گفت: می خواستم یه حرف خیلی قشنگ یادتان بدهم. می دانید آن حرف قشنگ چیست؟

    خداوند مهربان همیشه نگهدار ماست و ما را از خطرات حفظ می کند. پس دو تا جمله یادتان نره.

    یکی سلام و یکی خداحافظ.

    سلام یعنی: دعا برای سلامتی.

    و خداحافظی یعنی: دعا می کنم خداوند تو را از خطرات حفظ کند.

    نوشته قصه کودکانه فرشته نگهبان اولین بار در مسیدا | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

© تمامی حقوق مطالب برای وبسایت دانلودرایگان – مسیدا محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع و شرعا حرام می باشد.
قدرت گرفته از : بک لینکس